رهروی عشق

  • خانه 

قضاوت بهلول

03 دی 1397 توسط رهروی عشق

? داستان کوتاه

“قضاوت کن”

“هارون الرشید” درخواست نمود کسی را برای “قضاوت” در بغداد انتخاب نمایید.

اطرافیان او همه با هم گفتند “عادل تر” از “بهلول” سراغ نداریم او را انتخاب نمایید.

“خلیفه دستور داد بهلول را نزد او بیاورند.”

بعد از دیدار با بهلول به او “پیشنهاد” قاضی شدن در بغداد را داد.

بهلول گفت: من “شایسته” این مقام نیستم و “صلاحیت” انجام چنین کاری را ندارم.

هارون الرشید گفت: تمام بزرگان بغداد تو را “انتخاب” کرده اند چگونه است که تو “قبول نمی کنی!”

بهلول جواب داد: من از “اوضاع و احوال” خودم بیشتر اطلاع دارم و این سخن یا “راست است یا دروغ!”

اگر راست است که من به دلیلی که گفتم شایسته این مقام نیستم و اگر هم دروغ باشد که “شخص دروغگو"” صلاحیت” قضاوت کردن ندارد!

هارون الرشید اصرار فراوان کرد و بهلول در خواست کرد یک روز به او “مهلت” دهند تا فکر کند.

فردا صبح “اول طلوع” بهلول بر چوبی نشست و در خیابان ها فریاد می زد اسبم رم کرده بروید کنار تا زیر سمش گرفتار نشده‌اید!!

مردم گفتند: بهلول دیوانه شده است؟!

خبر “دیوانگی بهلول” به خلیفه عباسی رسید…

هارون الرشید لبخند تلخی زد و گفت:
او دیوانه نشده است او بخاطر “حفظ دینش” از دست ما فرار کرده تا در “حقوق مردم” دخالتی نداشته باشد!

حتی زمانی که از “غذای خلیفه” برای او می آورند می گفت:
این غذا را به سگ ها بدهید بخورند حتی اگر آنها هم بفهمند مال خلیفه است نخواهند خورد.

 نظر دهید »

خدمت به خلق

01 دی 1397 توسط رهروی عشق

?# حکایت

✅آورده اند که در مجلس شیخ ابوالحسن خرقانی سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت.

شیخ گفت: کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست.
✅چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داشتند. یکی از آن دو پیوسته خدمت مادر می کرد و آن دیگر به عبادت خدا مشغول می بود.

✅یک شب برادر عابد را در سجده، خواب ربود. آوازی شنید که برادر تو را بیامرزیدند و تو را هم به او بخشیدند.
گفت: من سالها پرستش خدا کرده ام و برادرم همیشه به خدمت مادر مشغول بوده است، روا نیست که او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند.

ندا آمد:
آنچه تو کرده ای خدا از آن بی نیاز است و آنچه برادرت می کند، مادر بدان محتاج…

 نظر دهید »

حدیث رشادت امام حسین و اهل بیتش

19 مهر 1396 توسط رهروی عشق

#به_قلم_خودم

باد پاییزی وزیدن گرفته، برگهای زرد و نارنجی و قرمز را بر زمین می ریزد. در این میان یک برگ سرشار از مقاوت دستانش را به شاخه درخت گره زده است، و سودای جدایی ندارد. یاد مقاومت حسین (ع) از سلاله رسول خاتم (ص) افتادم.
اشک به پهنای صورتم سراریز می شود. افکارم به سوی کربلا پر می گشاید. صدای جرس کاروان کربلا، صدای شیهه اسبان ، صدای شیپور جنگ، صدای العطش طفلان، صدای هجران، صدای اسارت….
جنگ سختی درگرفته است. مردان ضعیف النفس پنجه در پنجه آفتاب نهادند تا او را بر زمین افکنند. و نمی دانستند که آفتاب آسمانی است و بر خاک نمی افتد.
حسین را می بینم که در برابر اهریمن پاییز صفت مقاومت می کند تا اسلام لگدمال نشود.
خانواده اش، اهل بیتش،جگر گوشگانش به اسارت رفتند تا اسلام به اسارت نرود. خانواده ای که دریای صمیمیت ، مامن عشق و عاطفه بود. همدلی و یکرنگی مرامشان بود. همه با هم در کنار هم ، دست در دست هم به لقای حق شتافتند تا مسلکشان پایدار بماند؛ چون می دانستند بهترین را باید به قربانگاه برد و بهترین خانواده بود.
حسین در برابر هجمه ضلالت ایستاد تا به سوی نور رهنمونشان شود؛ ولی خفاش صفتان چشمانشان را در برابر نور بستند و حسین را….
به برکت خون حسین ، اسلام از تیزی شمشیرها و خنجرهای اهریمن ایمن ماند.
می خواهم نفرین کنم و بگویم:
ای تیرهای دریده ، حرمت گذارید،گلوی شیرخواره ی حسین را و ای اسب های ناپاک پا بر پیکره های پاک مگذارید.ای فرات تا ابد از تشنگی له له بزنی که طفلان حسین را سیراب نساختی و ای کربلا در خاک شوی که کاروان یزیدیان را در کام خود نکشیدی و نظاره گر خون حسین بودی.
صدایی می آید،گوش بسپارید؛ پژواک صدای « هل من ناصر ینصرنی» حسین را می شنوید.ندایی که در سلولهای اعصار منتشر شده است.
هنوز پس از قرنها به گوش می رسد و باعث می شود هر وارهیده از نفس و آزادمردی بشتابد در مسیری که حسین رفته است .

پس تو نیز بشتاب تا از کاروان حسین عقب نمانی.

1507540680__20170925_090913.jpg

 2 نظر

امام زمان آوردنی است...

13 مهر 1396 توسط رهروی عشق

?امام زمان آمدنی نیست، آوَردَنیست…?

?حاج اسماعیل دولابی میفرماید: ظاهرا میگوییم آقا می آید ولی در حقیقت ما به خدمت حضرت میرویم. ما به پشت دیوار دنیا رفتیم و گم شدیم، باید از پشت دیوار بیرون بیاییم تا ببینیم که حضرت از همان ابتدا حاضر بودند. امام زمان گم و غائب نشده است. ما گم و غائب شده ایم.

? مصباح الهُدی ص 319

?از حضرت فاطمه روایت شده که پیامبر اکرم فرمودند: امام همچون کعبه است که (مردم) باید به سویش روند، نه آن که (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید.

? بحار الانوار، ج 36، ص 353

? تا ما نخواهیم، او نمی آید…
? کافیست از خودمان شروع کنیم…



 نظر دهید »

همیشه مقید به غسل توبه باشید..

23 شهریور 1396 توسط رهروی عشق

آیت الله مجتهدی: همیشه مقید به غسل توبه باشید…

1505367302713939739349055475.jpeg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • ...
  • 10
  • ...
  • 11
  • 12
  • 13
  • ...
  • 20
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

رهروی عشق

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اقتصاد
  • بدون موضوع
  • بزرگان
  • تربیت فرزند
  • حدیث
  • حدیث باران
  • داستان
  • دلنوشته
  • سایر
  • معصومین
  • مناجات
  • مناسبت ها
  • مناظره
  • نمی از یم امام انقلاب
  • کشکول
  • کلام رهبر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس