رهروی عشق

  • خانه 

مادرم حضرت زهرا (س) اینجا هستند

08 اسفند 1397 توسط رهروی عشق

مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها) این‌جا هستند!

?خاطره ای از شهیدسیدمجتبی علمدار


آمدم بالی سر سید. بدنش کبود شده بود. اصلاً حال خوبی نداشت. وقتی بالای سرش رسیدم گفت: «حمید، بگو این چیزا رو از دستم در بیارن.»

خودش می‌خواست آن‌ها را جدا کند که نگذاشتم.

به سیّد گفتم: «مگه چی شده، برا چی می‌خوای سرم و دستگاه‌ها رو دربیاری؟»

گفت: «می‌خوام برم غسل کنم.»

با تعجب گفتم: «غسل!؟»

نگاهی به صورتم انداخت و گفت: «آمده‌اند مرا ببرند.»

از این حرف بدنم لرزید. ترسیده بودم. سیّد مجتبی هیچ وقت حرف بی‌ربط نمی زد.

با چشمانش به گوشه‌ای از سقف خیره شد. فقط به آن‌جا نگاه می‌کرد! تحمل این شرایط برایم خیلی سخت بود. نمی دانستم چه کنم.

دوباره نگاهش به من افتاد و گفت: «آمده‌اند من را ببرند. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضرت علی (علیه السّلام) و مادرم حضرت زهرا (علیها سلام) اینجا هستند. من که نمی‌تونم بدون غسل شهادت برم!»

علمدار، حمید فضل‌الله نژاد، ص 181٫

 نظر دهید »

فرزند نباید بی خیال مادر باشد

08 اسفند 1397 توسط رهروی عشق

#شهیدابراهیم_هادی:

رفیق حتی اگر احساس بی‌نیازی
داشتی دستت رابه سوی اهل‌بیت بگیر…
اگر مشکل نداشتی همیشه
وصل باش مخصوصا به مادرت زهرا(س)
فرزند نباید بی خیال مادر باشد…

 نظر دهید »

آمادگی برای مرگ

06 دی 1397 توسط رهروی عشق

حکایت??

گویند؛صاحب دلى، براى کاری وارد جمعی شد…
حاضرین همه او را شناختند ؛
پس ، از او خواستند که پس از انجام کارهایش پند گوید..

کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم ها به سوى او بود…
مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت :

ای مردم !هر کس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!

کسى برنخواست …

گفت :
حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد!
باز کسى برنخواست ….

گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و براى رفتن نیز آماده نیستید!!!!



تذکرة الاولیا
عطار نیشابوری

 نظر دهید »

دعای مستجاب

06 دی 1397 توسط رهروی عشق

همهمه‌ای بر پا بود. عده‌ی زیادی نزدیک بارگاه متوکل ایستاده بودند؛ عبدالرحمن که غریب بود و تازه به آن شهر آمده بود، دلیل این ازدحام را پرسید.

- متوکل، دستور قتل علی بن محمد(امام هادی شیعیان) را صادر کرده است.

ابهت امام وجود عبدالرحمن را فرا گرفته بود. چشم از امام بر نمی‌داشت. تاکنون نه او را دیده بود و نه از او چیزی شنیده بود. اما نمی‌دانست چرا دلش لبریز از محبت وی گشته.

- به یاد حرف مردم افتاد:
“به گمانم این بار متوکل دستور قتلش را صادر نموده است.”

دلش خالی شد. در دل برای رهایی علی بن محمد دعا کرد.

امام هادی(ع) همان طور که پیش می‌آمد، نگاهی به عبدالرحمن انداخت. به او که رسید فرمود: “خدا دعایت را مستجاب کرد” و سپس ادامه داد :خدا عمر طولانى و کثرت مال و فرزند عطایت کند.”

روح بی‌قرار عبدالرحمن به دنبال امام کشیده ‌شد. به امامت علی بن محمد اقرار نمود و شیعه شد. و به واسطه دعای عبدالرحمن، جان امام در امان ماند.

همانطور که دعای یک غیر مسلمان در حق امام هادی(ع) مستجاب شد؛ قطعا دعای ماهم در حق امام زمانمان مستجاب میشود.


#بحارالانوارج٥٠ص١٤١_١٤٢

 نظر دهید »

سخت ترین کار روی زمین

03 دی 1397 توسط رهروی عشق

پسرم ؛
من در شعبده بازی روی
طناب راه رفته ام
و میدانم چقدر این کار دشوار است
اما به جرات به تو میگویم
که آدم بودن و روی زمین راه رفتن
ازاین هم سخت تر است …

چارلی چاپلین

1545238178k_pic_8fb42d6a-d5ac-448d-8a78-d0b6f3ec26a1.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 5
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 20
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

رهروی عشق

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اقتصاد
  • بدون موضوع
  • بزرگان
  • تربیت فرزند
  • حدیث
  • حدیث باران
  • داستان
  • دلنوشته
  • سایر
  • معصومین
  • مناجات
  • مناسبت ها
  • مناظره
  • نمی از یم امام انقلاب
  • کشکول
  • کلام رهبر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس