تبریک روز معلم
روز معلم، روز بزرگداشت سنتهای پسندیده خدا و تعظیم علم و معرفت است.
#روز-معلم گرامی باد.
همه گلهای باغچه خانه مان تقدیم اساتید عزیز کوثرنت


روز معلم، روز بزرگداشت سنتهای پسندیده خدا و تعظیم علم و معرفت است.
#روز-معلم گرامی باد.
همه گلهای باغچه خانه مان تقدیم اساتید عزیز کوثرنت


ناگفتههای زندگی رهبری از زبان رئیس دفتر ایشان
حجت الاسلام گلپایگانی:
?بنده از خود رهبری شنیدم که اگر مسائل حفاظتی نبود، با پیکان به این طرف و آن طرف میرفتم.
?در دفتر ایشان ماشینهایی وجود داشته و از آن استفاده میشود؛ اما معظم له هر شش ماه یکبار پول بنزین و هزینه استهلاک ماشینهایی را که از آن استفاده کردهاند، به حفاظت بر میگردانند.
?آقازادههای ایشان اجارهنشین هستند، رعایت بیت المال از سوی فرزندان ایشان همیشه انجام شده است و حتی با پرداخت پول از امکانات دفتر همچون یک فتوکپی ساده استفاده میکنند.
?پادشاه عربستان بعد از حضور خدمت مقام معظم رهبری از مکانی که ایشان در آن حضور داشتند، تعجب کرده و برای او قابل باور نبود که رهبر ایران در چنین مکانی زندگی میکنند.
?وی هدیه بسیار گرانقیمتی برای حضرت آقا آورد اما ایشان تمام هدایا را فروخته و با پول آن منازلی را ساخته و به فقرا دادند؛ هدایای بسیاری برای ایشان میآید اما هیچکدام را تصرف نمیکنند.
“برو کشک تو بساب”
می گویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.
شیخ مدتی او را سر گرداند بعد به او گفت:
اسم اعظم از اسرار خلقت است و نباید دست نا اهل بیافتد و ریاضت لازم دارد و برای این کار به او دستور پختن فرنی را یاد می دهد و می گوید آن را پخته و بفروشد بصورتی که نه شاگرد بیاورد و نه دستور پخت را به کسی یاد دهد.
مردک رفته پاتیل و پیاله ای خریده شروع به پختن و فروختن فرنی می کند و چون کار و بارش رواج می گیرد طمع کرده و شاگردی میگیرد و کار پختن را به او می سپارد بعد از مدتی شاگرد رفته بالا دستش دکانی باز کرده مشغول فرنی فروشی میشود به طوری که کارش کساد میگردد.
کشک ساب دوباره نزد شیخ بهائی میرود با ناله و زاری طلب اسم اعظم می کند. شیخ چون از چند و چون کارش خبردار میشود به او میگوید:
تو راز یک فرنی پزی را نتوانستی حفظ کنی، حالا میخواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی برو همون کشک تو بساب….
عقل کمتر، زور بیشتر❗️
پادشاهی به شکار می رفت. در همین بین دیوانه ای را دید که کودکان اطرافش را گرفته اند و با او تفریح می کنند.
آن دیوانه هم یکی را سنگ می زند ، دیگری را ناسزا می گوید. پادشاه فرستاد آن دیوانه را آوردند. او را با خود همراه نموده و مسافتی را طی نمود؛ در همان اثناء سوالاتی از او می نمود. دیوانه هم به تمام آن سوالات پاسخ های عاقلانه می داد.
شاه که از این قضیه بسیار تعجب کرده بود از او پرسید :
” این چه جهت دارد که با من مثل سایر مردم رفتار نمی کنی ؟ “
دیوانه گفت :
” قربان ! جهتش این است که شما عقلت از من کمتر است و زورت از من زیادتر؛ می ترسم یک موقع غضبناک شوی و آنگاه فرمان کشتن من را بدهی. از این جهت ناچارم با تو مدارا کنم . ”
#کشکول_طبسی
از بزرگی پرسیدند:
شگفت انگیز ترین رفتار انسان چیست؟
پاسخ داد:
از کودکى خسته مى شود ،براى بزرگ شدن عجله مى کند و سپس دلتنگ دوران کودکى خود مى شود .
ابتدا براى کسب مال و ثروت از سلامتى خود مایه مى گذارد سپس براى باز پس گرفتن سلامتى از دست رفته پول خود را خرج مى کند.
طورى زندگى مى کند که انگار هرگز نخواهد مرد، و بعد طورى مى میرد که انگار هرگز زندگى نکرده است .
انقدر به آینده فکر مى کند که متوجه از دست رفتن امروز خود نیست، در حالى که زندگى گذشته یا آینده نیست، زندگى همین حالاست